دلیل آن هم به روشنی در یك جمله، قابل تبیین است. اگر به نماز و در پرتو نماز می توان در جلب رضای حق تعالی كوشید، دیگر از كم و زیاد زندگی نباید هراس به خود راه داد زیرا او اگر از آدمی راضی شود، در حقیقت فرد به خیركثیر دست یافته است زیرا قرآن فرموده است:
«و رضوان من الله اكبر[1]» یعنی(جلب) رضای پروردگار از هر چیز بزرگتر و برتر است.
از سوی دیگر، نماز راهی روشن در جهانی تاریك است و نماز گزار علی رغم تعدد و تنوع راههای زندگی به درستی می داند كه در چه مسیری گام برمی دارد، و نوعی قاطعیت و یقین در انتخاب راه پیدا می كند كه قادر است بر سختیهای ناشی از طولانی بودن راه حق، غلبه نماید.
نماز، مصباح هدایت در جهان آشفته و متزلزل امروز است زیرا اگر آشفتگی رو به تزاید جوامع بشری از این هم فراتر رود، قادر نخواهد بود كه تعادل نمازگزار و انسان واصل به حق را بر هم زند زیرا نماز داربست محكم آدمی و تكیه گاه نیرومند و عظیمی در برابر تندبادهای زندگی است.
شور و گرمایی درونی
از پیامدهای مؤثر نماز و ارتباط با خدا، ایجاد نوعی حرارت باطنی و گرمای خاص درونی است كه متناسب با میزان حضور قلب و عمق توجه نمازگزار، در وی به وجود می آید. و منشأ آن انگیزه پاك و خالص برای محبت به پروردگار و ارتباط با خداست كه در پرتو مرور زمان و مراقبه لازم، مبدل به عشق الهی می شود كه قرآن نیز می فرماید:«و الذین آمنوا اشد حُباً لله» یعنی«و آنانیكه ایمان آوردند، در دوستی خدا سخت ترند[2].»
اینك از باب نمونه، به دو مورد ذیل اشاره می شود.
«یكی از همسفران مرحوم حاج محمد صادق تخت فولادی نقل می كند در سفر بیت الله الحرام، از اصفهان حركت كرده و نزدیك شیراز در كاروانسرایی فرود آمدیم، هوا سرد و برفی بود. مرحوم حاجی روی سكوی در ورودی كاروانسرا، بیرون از سرا، زیراندازی را افكندند و نشستند، سایر كاروانیان عرض كردند، هوا سرد است و اینجا گذرگاه حیوانات است، بهتر است كه به داخل كاروانسرا تشریف بیاورید. ولی ایشان فرمودند در داخل كاروانسرا آب نیست ولی اینجا جوی آبی ست و برای من بهتر است. همراه ایشان می گوید من نگرانی كاروانیان را از سردی هوا و خطر حیوانات به اطلاع ایشان رساندم. ایشان سر از زانو برداشت و گفت: دستت را به سینه من نزدیك كن. همسفر ایشان گفت: به محض اینكه دستم را به سینه ایشان نزدیك كردم، گویی به دیگ جوشانی دست كرده ام و از شدت حرارت، احساس تألم كردم. حاجی فرمود به اینها بگو آیا ذكر خداوند به اندازه ده سیخ ذغال گرمی نمی دهد؟ اما در مورد حیوانات درنده هم تا خواست خداوند نباشد زیانی نمی رساند، هر چه شود به اذن حق و اراده اوست من در زمین و آسمان ها از حیوانات نمی ترسم[3]».
مورد دیگر را«ریچارد رالی» در كتاب خود به نام«من در خواب و قلبم بیدار است»، اینگونه نقل می كند:
«من در نمازخانه ای نشستم و در همان حین كه از لذت دعا و مراقبه بهرمند می شدم، بناگاه در اندرونم، گرمایی خوشایند و غریب، احساس می كردم. تا مدتهای مدید حیران بودم كه این گرما از كجا می آید، تا به تجربه آموختم كه از جانب خالق است نه مخلوق و از آن پس، آن را دل انگیزتر و سرشار از حرارت یافتم[4]».
تكیه گاهی مطمئن و استوار
دنیایی كه ما را احاطه نموده، از روند پیچیده دایم التزایدی تبعیت می كند كه به مرور زمان، مشكلاتی خاص را برای انسان به همراه آورده و گذشت زمان به آن مدد نموده و بار روانی این قبیل مشكلات مضاعف می شود و آدمی در مواجهه خویش با چنین دنیایی، خود را بیش از پیش ناتوان، ضعیف و آسیب پذیر، احساس می كند. شتاب روند زندگی و تغییرات سریعی كه در این مجموعه حادث می گردد، بر ناتوانی فرد می افزاید و نیاز او را به داشتن تكیه گاهی محكم و تزلزل ناپذیر، روز افزون می سازد.
نماز، چنین پشتیبان قوی و نیرومندی است كه نمازگزار را در پناه خود می گیرد و او را از مخاطرات و تهدیدها، محافظت می كند، زیرا هم از حیث ارتباط كلامی با خداوند، نماز، تجلی یاری خواستن از پروردگار است و نمازگزار با ادای عبارت قرآنی«ایاك نعبد و ایاك نستعین» هم بر پرستش معبود، تأكید می ورزد و هم بر یاری خواستن از ذات لایزال آن محبوب اصرار می نماید. و علاوه بر آن، از جهت ارتباط روحی و روانی با خداوند، چون خود را در پیشگاه با عظمتش می یابد، احساس ارتباط، اتصال و در نهایت اطمینان از حمایت و پشتیبانی آن ذات مقدس پیدا می كند.
بر همین اساس است كه قرآن كریم توصیه می فرماید كه«از صبر و نماز، یاری و استعانت جویید[5]».
و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند:«هر گاه كار بر پیامبران الهی سخت می شد و بیمناك و اندوهگین می شدند به نماز پناه می بردند[6].»
نابغه شرق، شیخ الرئیس ابو علی سینا نیز می گوید:
«هر زمان برایم مشكلی علمی پیش می آمد و از حل آن عاجز می ماندم، به مسجد شهر می رفتم و دو ركعت نماز به جا می آوردم. سپس از خداوند می خواستم مرا به وسیله نور آن نماز یاری دهد تا گره از مشكلم باز كند، پس از ادای آن دو ركعت، راه حل مشكل برایم آسان می شد و به آنچه می خواستم می رسیدم[7]».
تعادل پایدار
آدمی در مصاف با زندگی و رویدادهای آن، واكنشهای متفاوتی از خود نشان می دهد، كه بعضاً با حفظ تسلط و كنترل موقعیت، آنها را به گونه ای حل می كند و در مواردی دیگر، از موقعیت مذكور، متاثر شده و تحت الشعاع آن قرار می گیرد و به اصطلاح، تعادل خود را از دست می دهد و برای دستیابی به تعادل مجدد، نیاز به زمان مقتضی و ابتكار مناسب دارد.
در حدیثی از رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنین آمده است:
«دل فرزند آدم همچون گنجشك است و هر روز هفت بار دگرگون می شود[8]. و یا در روایتی دیگر فرمودند:
«دل مانند ریشه ای در بیابانی به درختی آویخته كه باد پیوسته آن را زیر، و رو می كند[9]».
نماز، چون موجب تقویت قلب نمازگزار است، تعادل درون او را حفظ نموده و آن را پایدار می سازد. در شرح حال امیرالمؤمنان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ آمده است كه در جنگ صفّین، در یكی از سخت ترین شبهای نبرد كه به نام«لیله الهریر» معروف است فرشی برای آن حضرت گستردند و امام ـ علیه السّلام ـ بر روی آن مشغول نماز شدند. در حالی كه تیرهای بسیاری از اطراف و چپ و راست او می گذشت و هرگز تزلزلی در او ایجاد نمی كرد، آن حضرت از جایش تكان نخورد تا آن كه نمازش را به پایان رساند[10]».
آری علی ـ علیه السّلام ـ در چنین شرایطی كه دهشت انگیز بود، با قلبی آرام به نماز ایستاد و درس پایبندی به نماز و اهمیت آن را به جهانیان آموخت،
معرفت شهودی
جهان بینی الهی، مبتنی بر غیب و شهود است و هر یك را مراتبی است(عالم الغیب و الشهاده). برخی از بزرگان معتقدند كه:«اساس راز نماز در شهود عینی نمازگزار نهفته است و یا به عبارت دیگر اوج راز نماز در شهود خداوند مكنون است، و اعبد ربك حتی یاتیك الیقین، و از محدوده لا حول و لا قوه الا بالله گذشتن و مرحله لا اله الا الله را پیمودن، به ذروه لا هو الا هو رسیدن است، و معنای توحید نام«قطع» توجه به غیر خدا نیست، زیرا قطع توجه به نوبه توجه و التفات است، بلكه«انقطاع» توجه به غیر است و برای اینكه این«انقطاع» هم دیده نشود، كمال انقطاع، مطلوب موحدان ناب می باشد، به طوری كه نه تنها غیر حق دیده نشود و این فقط در متن عبارت، مخصوصاً نماز، تعبیه شده است.[11]
امام راحل نیز در بحث از راز نماز و در ضمن نامه عرفانی خویش به فرزند گرامیشان آورده اند:
«پسرم، سعی كن كه به این پیروزی دست یابی، یا دست به بعض مراحل آن. همت كن و از هواهای نفسانی كه حد و حصر ندارد، بكاه و از خدای متعال جل و علاء استمداد كن كه بی مدد او كس به جایی نرسد و نماز این معراج عارفان و سفر عاشقان، راه وصول به این مقصد است و اگر توفیق یابی و یابیم به تحقق یك ركعت آن و مشاهده انوار مكنون در آن و اسرار مرموز آن، و لو به قدر طاقت خویش، شمه ای از مقصد و مقصود اولیای خدا را استشمام نمودیم و دورنمایی از صلاه معراج سید انبیاء و عرفا علیه و علیهم و علی آله الصلوه و السلام را مشاهده كردیم.»[12]
معنا بخشیدن به زندگی
از ویژگیهای عصر جدید، احساس روزمرّگی و بیهودگی انسان است به این معنا كه وی از درون عمیقاً، احساس پوچی و بی محتوایی می كند و در مقابل، راههای شناخته شده و مطمئنی فرا روی خویش نمی یابد و یا حداقل آنها را نمی شناسد.
«فردریك مایر» یكی از اندیشمندان تربیتی معتقد است:
«عصر ما، دوران سرخوردگی است. خوشبینی ای كه از ویژگیهای بخشی از سده نوزدهم بوده، در اثر جنگها، بحرانها و بروز خودكامگیها، تضعیف شده است:[13]
وی در فراز بعدی سخنانش می افزاید:
«راحت ما از همیشه بیشتر است: ولی وقتی كه به آینده می نگریم، احساس ناراحتی عمیقی می كنیم برای تفریح و سرگرمی وسایل بهتر و راههای بیشتری داریم و در عین حال بسیاری از ما احساس می كنیم كه زندگی ما كاملا میان تهی است[14]».
زندگی درون تهی به عنوان یك ویژگی دنیای معاصر در آثار برخی اندیشمندان با عنوان«ترس» با منشأ درونی، توصیف شده است كه از آن جمله به«سیدنی پولارد» اشاره می كنیم، وی می نویسد:
«امروزه ماهیت ترس فرق می كند، امروزه ترس از درون است و نه از بیرون[15]».

[1] . توبه ـ 72.
[2] . بقره/ 165.
[3] . نشان از بی نشانها ـ علی مقدادی اصفهانی ـ ج 1 ـ ص 38 ـ 39.
[4] . عقل و اعتقاد دینی ـ درآمدی بر فلسفه دین ـ مایكل پترسون و دیگران ـ ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی ـ طرح نو ـ ص 39.
[5] . بقره/ 153.
[6] . هزار و یك نكته درباره نماز ـ حسین دیلمی ـ ستاد مركزی اقامه نماز ـ ص 231.
[7] . هزار و یك نكته درباره نماز ـ پیشین ـ ص 262.
[8] . راهنمای انسانیت ـ ترجمه موضوعی نهج الفصاحه ـ سخنان حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرید تنكابنی ـ ص 529.
[9] . همان.
[10] . هزار و یك نكته درباره نماز ـ پیشین ـ صص 20 و 21.
[11] . سر الصلوه ـ امام خمینی ـ مقدمه استاد جوادی آملی ـ ص ده.
[12] . همان ـ ص بیست و هشت.
[13] . مابر، فردریك ـ تاریخ فلسفه تربیتی ـ ترجمه علی اصغر فیاض ـ ج 1 ـ ص 5.
[14] . همان.
[15] . بولارد، سیدنی ـ اندیشه ترقی ـ ترجمه حسن اسد پیروزانفر ـ ص 308.